تبليغاتX
کرم کتاب


آدم‌ها در چند حالت٬ زیاد آپ‌دیت می‌کنند٬ یکی از این حالت‌ها وقتی‌ست که از تمام بدبختی‌های پایان‌نامه نجات یافته باشند! پس فعلن منتظر نباشید٬ چون من حالا حالاها دفاع نمی‌کنم.

 

 

پ.ن: خوش به‌حال‌ت حسام. برو حال‌ش و ببر!

 

:: دوشنبه 1387/04/31 - کرم کتاب


گوری می‌کنم٬ تمام آرزوهای‌م را چال می‌کنم٬ خیال‌م راحت می‌شود!

 

 

پ.ن: این روزها همیشه دیرم‌ه.

 

:: شنبه 1387/04/29 - کرم کتاب


همیشه مرداد برای‌م یادآور حسّی چسب‌ناک و شیرین است٬ منتظر داغی‌اش هستم...

 

 

پ.ن: پیشنهاد می‌کنم حتمن کافه پیانو را بخونید!

 

:: پنجشنبه 1387/04/27 - کرم کتاب


زندگی مثل چنگ زدن توی نوره...

 

 

پ.ن(۱): تازه فهمیدم با کافکا  اصلن تفاهم نداریم.
پ.ن(۲): هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم جزوه‌ی لعاب و رنگ یه روزی به دردم می‌خوره!

 

:: پنجشنبه 1387/04/20 - کرم کتاب


فقط به عاشق‌م بودن‌ش عادت کردم!

:: چهارشنبه 1387/04/19 - کرم کتاب


ساعت ۸:۳۰ صبح٬ چاپ دوم روزنامه‌ی همشهری چه معنا و مفهومی داره؟!!!

 

 

پ.ن: چه‌قدر منتظر یه معجزه‌ام...

 

:: سه شنبه 1387/04/18 - کرم کتاب


نامه‌ای در جيب‌م

و گلی

در مشت‌م

پنهان است.

غصه‌ای دارم

با

نی‌لبكی

سر كوهی

گر نيست

ته چاهی

تا برای دل خود بنوازم*
*حسین منزوی

 

 

 

 

 

پ.ن:‌ دی‌شب، ‌صد فيلم مشق شب (عباس كيارستمی) را گذاشته بود،‌ خيلی جالب بود٬ پسری که برای هر نمره‌ی ‌۲۰ یه دونه شیرینی می‌خواست یا بچه‌هایی که همه٬ بدون استثنا٬ معنی تنبیه را می‌دونستن و خیلی‌هاشون اصلا نمی‌دونستن ‌تشویق چی‌ه! با وجود این‌که اين فيلم سال 66 ساخته شده و من سال 68 رفتم مدرسه اصلا نتونستم شرايط اون بچه‌های کلاس دومی را درک كنم... پدر يكی از همون بچه‌ها هم گفت كه با اين سيستم آموزشی،‌ اين نسل يه نسل خموده‌ی افسرده ميشه، ‌واقعا اين‌طوری نيست؟

 

:: شنبه 1387/04/15 - کرم کتاب


هيچ فرقی نمی‌كنه آخرين مهلت انجام يه كار کی باشه،‌ به‌هرحال من آخرين لحظه اقدام می‌كنم!

 

پ.ن: تا شنبه وقت هست که مقاله‌م را بفرستم واسه کنگره‌ی مهندسی شیمی ... آره فعلا که وقت هست٬ پس میشه رفت کافه هنر و اینترنت وایرلس و چاکلت گلاسه و بحث شیرین غیبت و  ...

 

:: چهارشنبه 1387/04/12 - کرم کتاب

 

 

:: سه شنبه 1387/04/11 - کرم کتاب


میگه من کریستال مدار زندگی‌ش هستم.
یعنی من باید ذوق کنم؟!

 

:: دوشنبه 1387/04/10 - کرم کتاب

کاش                                                    
                                         ابرهای سپید پنبه‌ای٬ هی از خیال‌م بگذرند 
که ديگر فکرهای دل‌گیر خاکستری نکنم.     


امروز٬ مثل زهرِمار تلخ شده‌ام!



:: چهارشنبه 1387/03/29 - کرم کتاب


بی‌انصافی‌ست که کاغذ از افکار من رو سیاه شود.

 

:: دوشنبه 1387/03/27 - کرم کتاب


انگار تازه از این‌جا رد شده‌ای٬ هنوز بوی خوش‌ت مانده.
کاش از همین راه برگردی٬ کاش بگویی سال‌ها منتظر این لحظه بودی٬ کاش دروغ بگویی٬ دروغکی بگویی دوست‌م داری...
باد می‌آید و عطر پنهانی‌ات را می‌پراکند.

 

:: یکشنبه 1387/03/26 - کرم کتاب


هیچ‌وقت٬                                    
هیچ‌وقت نقاش خوبی نخواهم شد.             
امشب دلی کشیدم٬                   
شبیه نیمه سیبی              
که به خاطر لرزش دستانم٬    
در زیر آواری از رنگ‌ها                            
ناپدید ماند.*                       
*حسین پناهی
      

 

پ.ن: آرزوی رنج کافی برای تو می‌کنم که کوچک‌ترین خوشی‌ها به بزرگ‌ترین‌ها تبدیل شوند.

 

:: شنبه 1387/03/25 - کرم کتاب


من تمنّا کردم
که تو با من باشی.
تو به من گفتی:
هرگز... هرگز...
پاسخی سخت و درشت٬
و مرا غصّه‌ی این هرگز کشت.*
*حمید مصدّق

 

:: سه شنبه 1387/03/21 - کرم کتاب


به دیوار تکیه می‌دهم٬ تخته‌ی نقاشی را روی شیب پاهای‌م می‌گذارم و سعی می‌کنم خودم را از این تاریکی کورکننده خلاص کنم.
فکرم را کالبدشکافی می‌کنم٬ فقط با یک مداد سیاه و یک ورق کاغذ سفید:
طرح می‌زنم از تمام نقش‌هایی که انگار یکی آمده و با بی‌حوصله‌گی روی دیواره‌های مغزم کنده٬ مداد را روی کاغذ می‌گذارم و خط می‌کشم بر باکره‌گی کاغذ.
جریانی تلخ در من جاری می‌شود؛ مرا می‌شکافد، سردم است، کسی جایی قهقهه می‌زند ... ‌دست‌م دیگر به فرمان‌م نیست ...
کارم که تمام می‌شود از سفیدی کاغذ چیزی نمانده جز سیاهی محض. تاریکی را آزاد کردم!
گوشه‌ای در سایه روشن ذهن‌م یک تکه نور خوش‌رنگ‌ که نمی‌دانم از کدام روزنه خزیده و این‌طور راحت جا خوش کرده بر همه‌ی نقش‌های کج می‌تابد ... یک قطره زیبایی، یک دریا زندگی!

 

:: شنبه 1387/03/18 - کرم کتاب